| دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود | تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود | |
| دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت | باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود | |
| هم عفاالله صبا کز تو پیامی میداد | ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود | |
| عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت | فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود | |
| من سرگشته هم از اهل سلامت بودم | دام راهم شکن طره هندوی تو بود | |
| بگشا بند قبا تا بگشاید دل من | که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود | |
| به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر | کز جهان میشد و در آرزوی روی تو بود |
نوشته شده توسط من در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت
به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي
نوشته شده توسط من در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 12:26 موضوع | لینک ثابت
دوستان، آمده ام باز، كه اين دفتر ممتاز، كنم باز و شوم قافيه پرداز و سخن را كنم آغاز به تسبيح خداوند تبارك و تعالي كه غفور است و رحيم است، صبور است و حليم است. رئوف است و كريم است، كبير است و عظيم است، بصير است و عليم است، نصير است و نعيم است، قدير است و قديم است، خدايي كه بسي نعمت سرشار به ما آدميان داده، گهرهاي گران داده، سر و صورت و جان داده، تن و تاب و توان داده، رخ و روح و روان داده، لب و گوش و دهان داده، دل و چشم و زبان داده، شكم داده و نان داده، ز آفات امان داده، كمالات نهان داده، هنرهاي عيان داده و توفيق بيان داده و اينها پي آنها داده كه از شكر عطا و كرمش چشم نپوشيم و زهر غم نخروشيم و ز هر درد نجوشيم و تكبر نفروشيم و مي از ساغر توحيد بنوشيم و بكوشيم كه تا از دل و جان شكر بگوييم عنايت خداوند مبين را.
آفريننده دانا و خداوند توانا و مهين خالق يكتا و بهين داور دادار، گزو گشته پديدار، به دهر اين همه آثار، چه دريا و چه كهسار، چه صحرا و چه گلزار، چه انهار و چه اشجار، اگر برگ و اگر بار، اگر مور و اگر مار، اگر نور و اگر نار و اگر ثابت و سيار. خدايي كه خبردار بود از همه اسرار، غني باشد و غفار، شود مرحمتش يار، درين دار و در آن دار، به اخيار و به زهاد و به عباد و به اوتاد و به آحاد و به افراد نكوكار، خدايي كه عطا كرده به هر مرغ پر و بال، به هر مار خطل و خال، به هر شير بر و يال، به هر كار و به هر حال بود قبله آمال و شود ناظر اعمال، فتد در همه احوال از او سايه اقبال به فرق سر آن قوم كه پويند ره خير و نكوكاري و دينداري و هشياري و ايمان و صفا و كرم و صدق و يقين را.
آرزومندم و خواهنده كه بخشد كرم ايزد بخشنده به هر بنده شكيبايي و تدبير و توانايي و بينايي و دانايي بسيار كه با پيروي از عقل ره راست بپوييم و ز هر قصه شيرين و حديث نمكين پند بگيريم و نصيحت بپذيريم و چنان مردم فرزانه بدان گونه حكيمانه در اين دار جهان عمر سرآريم كه از كرده خود شرم نداريم و ره بد نسپاريم و به درگاه خدا شكر گزاريم كه ما را به ره صدق و صفا و كرم و عدل چنان كرده هدايت ز سر لطف و عنايت كه ز ما خلق ندارند شكايت، به از اين نيست حكايت، به از اين چيست درايت، كه ز حسن عمل ما به نهايت، همه كس راست رضايت، چه خداوند و چه مخلوق خداوند، به گيتي همه باشند ز ما راضي و خرسند و به توفيق الهي بتوانيم در اين دار فنا زندگي سالم و بي دغدغه اي داشته باشيم و در آن دار بقا نيز خداوند كند قسمت ما نعمت فردوس برين را.
نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 13:35 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

حضرت زهرا عليهاالسلام: همانا خوشبخت حقيقي كسي است كه علي عليه السلام را دوست بدارد.
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY